تبليغاتX
حرف من برای تو
_اين چند وقته بي خبر از همه چي و همه جا بودم.كمتر بغض كردم.كمتر فكرم درگير بوده.كمتر نگران از بين رفتن وجدان و انسانيت و اين ها بودم.كمتر گفتم چرا.كمتر تاسف خوردم و به جاش كلي اشتهام برانگيخته شده و 5 كيلو سمين شدم.بيش تر در جمع خانواده حضور داشتم . جر و بحث نكردم و آرام بودم و آرام و آرام.حال همه خوب است،من باور كردم.در يك جمله به قول دوستان دچار آنفولانزاي گوسفندي بودم!

_حتمن شده از ظاهر و قيافه ي كسي برداشتي داشته باشي كه تا مي آي باهاش هم كلام مي شي،صدا و لحن و شكل حرف زدنش بهت مي گه نوچ!اين،اون چيزي نيست كه فكرش رو مي كردي.حالا اين ها جنبه ي ظاهري قضيه اس كه نگاه ما به افراد رو تحت تاثير قرار ميده.بماند اين كه طرف در مورد چي حرف مي زنه و چه جوري فكر مي كنه و باقي قضايا.حالا تصور كنيد اين جا توي وبلاگستان كه سرو كار ما نه با قيافه ي آدم هاس،نه شكل لباس پوشيدنشون،نه صدا و لحن حرف زدنشون،بلكه بيش تر با افكار و عقايد و علايق آدم ها،آن هم به شكل نوشته سر و كار داريم،آن هم تا آنجايي كه خودشان اجازه مي دهند،چقدر برداشت ها به واقعيت نزديكه؟چقدر منِ دنياي مجازيم به منِ دنياي واقعي،كه از جنس پوست و گوشتم نه حرف و كلمه،مي آد؟اصلن برداشتي كه از من دنياي واقعيم مي شه نزديك تره به باطن و درونم يا من مجازي؟كسي كه منِ از جنس پوست و گوشت رو ديده و مثلن ميشناسه،با ديدن منِ از جنس حرف و كلمه،با خودش ميگه اين اون كسي نيست كه من فكر مي كردم؟ و يا برعكس كسي كه من مجازي رو خونده چي؟
گاهي فكر مي كنم اي كاش آدم هاي دنياي واقعيم،من از جنس حرف و كلمه هم داشتن!

_يك مدتي هست بدجوري تو نخ لهجه هام.تفاوت لهجه ها.جزء تفريحات سالمم اين شده كه گوش بدم،از رو لهجه ي آدم ها،بفهمم اهل كجان و كدوم شهر.انقدر گير دادم به لهجه ي مردم كه حرف زدن خودمم يادم رفته.حرف مي زنم با معجوني از لهجه ي اصفهاني و تبريزي.چه شود!

_مي خوام برم شناسنامه المثني بگيرم.به همفكري شما نيازمنديم.لطفن از بين اين اسامي كه در زير مي بينيد،يكي رو پيشنهاد بديد و اگر اسمي غير از اين ها به ذهنتون رسيد،دريغ نفرمايد.
ثمينه،گل ثمين،نازنين ثمين،ثمين بانو،ثمين خاتون،ثمين الزمان،ثمين ناز...


+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 20:49  توسط ثمین  | 

اوووووووووووووه!انگاری اومدم دزدی.باورت میشه من با هیچ کامپوتری جز کامپیوتر تو اتاقم نمی تونم کار کنم؟!

یه چند وقتیه،که انگار یه قرنه ولی حالا که می شمارم دو هفته بیشتر نیس،ویندوز سیستمم بالا نمی آد.منم فکر کردم یه مدت بی کامپیوتر زندگی کنم،نمی میرم که!حالام زنده ام.

داغ کردم.چقدر گرمه اینجا.سایت نگو،بگو اتوبان!نه آقا کارم خیلی طول نمی کشه.فقط وا نایست بالا سرم.اه!

به هر حال وظیفه دونستم،غیبتم رو موجه کنم،هر چند خیلی محسوس نبوده باشه.دوستدار شما،ثمین!

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 13:41  توسط ثمین  | 

قهر كرد،چادرش سر كرد،رفت
دختر رنجور،خورشيد،
تكه‌اي اميد را از خانه‌مان برداشت،رفت
و شكست تنگ بلور
و شكست قلب شكست خورده‌ي ماهي‌ها
و دگر هيچ نديد بندزن احساس‌ها
و دگر بازنيافت رنگ اميد،نقش خاك‌آلوده‌ي قالي‌ها
و من هر شب باز بينم خواب،
سقف خانه ابر تيره
مي‌چكد آهسته بر من حين گريه
من ببينم طاق هفت رنگ،
مي‌كند قاليچه‌ها را رنگ‌وارنگ
دختر رنجور خانه،چادرش از سر فتاده،
آمده،او آمده،در خواب من باز آمده
گريه‌ام سر آمده،او آمده،باز آمده...
+ نوشته شده در  شنبه 11 مهر1388ساعت 20:9  توسط ثمین  |